Get Adobe Flash player

آخرین اخبار

توان گل توس

تولید و عرضه انواع کیاهان فضای سبز، عرضه مستقیم گیاهان آپارتمانی، مشاوره و اجرای فضای سبز

گل اردیبهشت

اولین تولید کننده گل و گیاهان زینتی در خراسان، عرضه کننده بذرهای اصلاح شده

نرم افزار حسابداری گلخانه

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد برنامه با دفتر انجمن تمااس بگیرد.

جهت دانلود نسخه نمایشی کلیک کنید

نکته: جهت کار با نسخه نمایشی در قسمت نام کربری و کلمه عبور عدد 1 را تایپ کنید.

حامی گل رضوان

اولین مرکز خدمات تخصصی و پشتیبانی امور گلخانه ای شرق کشور

اتحادیه گل و گیاه

اتحادیه شرکت های تعاونی تولید کنندگان گل و گیاه، بذر و نهال مشهد و حومه

 

 

موسسه گل و گیاه قلم گل

شرکت گلیاران شهر بهشت

خانه گل هلیا

تولیدی گل و گیاه مقدم

تولیدی گل و گیاه صفرزاده

نهال ایران

تعاونی به دام کشت خاوران

         کاج توپی                                                                            تاریخ بازیابی93/6/6

*بازدید کننده محترم,شما می توانید جهت سفارش کالا یا کسب اطلاعات بیشتر از طریف سامانه پیامک انجمن 10009156893884 یا تلفن تماس 7684427 واحد بازرگانی سرکار خانم نوری تماس حاصل فرمایید.                                             

شماره

تولیدکننده

موجودی انبار

سن گیاه

توضیحات

1

محمد حسین عبادی

100

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                     

 

بخش فرهنگی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلَاةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ .

 

خدایا  رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است و هر که زیر خاک، رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی.

 

 

طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس‏

ببین ز نجمه به عالم طلوع شمس شموس‏

نموده انفس و آفاق را قرین سرور

شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس

 

روز یازدهم ماه ذیقعده سال 148 هجری در مدینه، در خانه امام موسی بن جعفر(ع) فرزندی چشم به جهان گشود که بعد از پدر، تاریخ­ساز صحنه ایمان و علم و امامت شد. او را «علی» نامیدند و در زندگی به «رضا» معروف گشت. مادر گرامی او «نجمه» نام دارد و در خردمندی و ایمان و تقوا، از برجسته­ترین بانوان بود. امام رضا در سال 183 هجری، پس از شهادت امام کاظم(ع) در زندان­ هارون در سی و پنج سالگی بر مسند الهی امامت تکیه زد و عهده­دار پیشوایی امت شد. امامت آن گرامی همانند سایر ائمه معصومین(علیهم السلام) به تعیین و تصریح رسول خدا(ص) و با معرفی پدرش امام کاظم(ع) بود. امام کاظم(ع) پیش از دستگیری و زندان مشخص کرده بود که هشتمین امام راستین و حجت خدا در زمین پس از او کیست تا پیروان و حق­جویان در ظلمت نمانند و به کج روی و گمراهی نیفتند.

 

سلسله ­الذهب

 

حضرت رضا سوار بر استر در حالی که زیر سایبان کجاوه قرار داشت با همراهان وارد نیشابور شد. جمعیت استقبال­کننده به قدری زیاد بود که حاضرانی که سخن امام را نوشته­اند، 20 هزار و به روایتی 24 هزار نفر بودند. ابوزرعه رازی و محمدبن اسلم طوسی که دو نفر از علمای بزرگ اهل تسنن و از بزرگان و حافظان حدیث بودند، همراه جمعی از دانشمندان و طلاب، نزدیک آمدند و امام رضا را به اجداد پاکش سوگند دادندکه چهره خود را نشان دهد. آن حضرت گوشه سایبان را به کنار زد، خورشید جمالش بر سراسر آن فضا پرتو افکند، مردم با دیدن چهره نورانی او فریاد می­زدند و با شیون و احساسات عمیق، می­گریستند و بر اثر شدت احساسات، خود را بر خاک می­افکندند؛ دانشمندان و برجستگان، مردم را به سکوت و آرامش دعوت می کردند و مکرر فریاد می­زدند: «سکوت، سکوت، سکوت! تا سخن امام رضا را بشنوید». در این هنگام امام رضا فرمود: پدرم موسی بن جعفر برایم حدیث کرد از پدرش جعفر بن محمد و او از پدرش محمد بن جعفر و او از پدرش علی بن الحسین و او از پدرش حسین بن علی و او از پدرش علی بن ابی­طالب و او از رسول خدا و او از ذات پاک خدا که فرمود: «لااله­الاالله» حصار و دژ من است و کسی که داخل دژ من شود از عذاب من ایمنی یابد» موکب امام اندکی از آنجا حرکت کرد، در این هنگام آن حضرت با صدای بلند چنین اعلام کرد: «بِشَرْطِها وَ شُرُوطِها وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِها»؛ «این ایمنی از عذاب در پرتو توحید، مشروط به شرطی است و من از شروط آن هستم». یعنی توحید با پذیرفتن رهبری امام حق که من هستم موجب نجات خواهد بود، نه توحید بدون امامت. پس سایبان را بر کجاوه انداخت و از آنجا رفت. حدود 20 هزار و به نقلی 24 هزار نفر قلم­ها را از قلمدان­ها بیرون آوردند و این سخن امام را نوشتند که به دلیل عظمت مقام سلسله افرادش به «سلسله­الذهب» (سلسله طلا) معروف شده است.

 

سیاست مداری الهی

 

امام رضا(ع) در صحنه سیاسی ظاهر شد؛ در حالی که درخشان­ترین مرد سیاست در تاریخ اسلام بود. آن حضرت در وضع سیاستش ثابت قدم بود؛ به گونه­ای که فریب وعده­های دروغین مأمون را نخورد و از راه راست منحرف نشد. مأمون، تاج و تخت را به امام واگذار کرد؛ اما این کناره­گیری از خلافت، واقعی و از سر صداقت نبودّ؛ بلکه مأمون تصمیم داشت به اهداف سیاسی خود برسد و از شورش­های خانمان براندازی که نزدیک بود طومار خلافت عباسی را در هم بپیچد و پرچم آن را واژگون کند جلوگیری نماید. و امام با آگاهی کامل از این قضایا، وقتی که مجبور به پذیرش ولایت­عهدی شد، سه شرط برای مأمون گذاشت: 1. امر و نهی نکند. 2. هیچ کس را از پستش عزل نکند. 3. هیچ کس را در هیچ پست دولتی منصوب ننماید. و این سه شرط مبین آن است که امام جانشین ظاهری مأمون بود و حکومت مأمون را غیرقانونی می دانست.

 

القاب حضرت

 

- رضا: بنا به روایتی از امام جواد(ع) خداوند متعال این لقب را برای امام هشتم برگزید؛ زیرا او مورد رضای خداوند بود در آسمان­ها و مورد خشنودی ائمه طاهرین بود بر روی زمین.

 

- صابر: زیرا نسبت به گرفتاری و ناراحتی­هایی که از سوی مخالفان و دشمنان به او می­رسید، صبور بود.

 

ـ زکی: چون پاک و شریف و محترم بود.

 

ـ وافی: یکی از صفات برجسته امام، وفاداری بود.

 

ـ سراج­الله: چراغ خدا بود و گمراهان و سرگشتگان را به راه راست هدایت می­کرد.

 

صدیق بود و فاضل؛ امام کاظم او را با کنیه ابوالحسن صدا می زد.

 

امام رضا(ع) هرگز از کسی روی برنمی­گرداند، کلام کسی را قطع نمی­کرد؛ مانع کسی که می­توانست احسان کند نمی­شد؛ پایش را جلوی کسی دراز نمی­کرد؛ هیچ گاه به چیزی تکیه نمی­داد مادامی که اصحابش تکیه نمی­کردند؛ خدمتگزارانش را با نام بد صدا نمی­زد؛ آب دهان بر زمین نمی­انداخت؛ بلند نمی خندید؛ هنگامی برای غذا خوردن می­رفت که ملازمان و دربانان و مهتران هم به غذا خوردن نشسته بودند؛ شب ها کمتر می­خوابید و اوقاتش را به خواندن نماز و قرآن می­گذراند و صدقه را در شب های تاریک می­داد.

 

 ضرت موسی بن جعفر(ع) در مجالس زیادی وصایت حضرت رضا را بارها به اصحاب و حتی بنی­هاشم، صریحاً و با نام و نشانی بیان می­فرمود. شاید نسبت به کمتر امامی در موضوع وصایت و ولایت­عهدی امام پیشین به چنین آشکارگویی­هایی در روایات و کتب امامیه برخورد کنیم.

 

به نظر می­رسد سبب اصلی، آن باشد که در روزهای پایانی عمر حضرت موسی بن جعفر و به ویژه دوره زندان آن حضرت، وجوه زیادی نزد وکلای ایشان جمع شده بود که به واسطه اختناق و تقیه، رساندن آن به امام امکان­پذیر نبود. پس از شهادت حضرت، بعضی وکلای مزبور، به طمع تصرف اموال امام که شرعاً به امام بعدی می­رسید، امامت حضرت رضا را انکار نمودند و با وجاهتی که نزد شیعه داشتند، امامت را به امام موسی بن جعفر ختم کردند؛ لذا حضرت موسی بن جعفر که چنین جریانی را حدس می­زد، موضوع امامت فرزندش حضرت رضا را مکرر گوشزد می فرمود. با این همه، جمعی از اصحاب این سفارش­ها را ندیده گرفتند و فرقه واقفیه را تشکیل دادند که بعداً بعضی آگاه شدند و گروهی با همان عقیده درگذشتند.

 

ولایت­عهدی

 

مأمون، نخست از امام رضا(ع) خواست که خلافت را به عهده بگیرد، امام نپذیرفت. مأمون بار دیگر از ایشان خواست که ولایت­عهدی را به عهده بگیرد؛ ولی امام باز هم نپذیرفت. ناگزیر، امام را نزد خود طلبید و با او خلوت کرد. فضل بن سهل ـ ذوالریاستین ـ نیز در آن مجلس بود. مأمون گفت نظر من این است که خلافت و امور مسلمانان را به شما واگذارم؛ امام قبول نکرد. مأمون پیشنهاد ولایت­عهدی را تکرار کرد، باز امام از پذیرش آن ابا فرمود. مأمون گفت: ... اینک چاره­ای جز قبول آنچه اراده کرده­ام نداری؛ چون من راه و چاره­ دیگری نمی­یابم. مأمون با بیان این مطلب، تلویحاً امام را تهدید به مرگ کرد و امام ناچار با اکراه و اجبار ولی عهدی را پذیرفت و فرمود: ولایت عهدی را می­پذیرم؛ به شرط آنکه آمر و ناهی و قاضی نباشم و کسی را عزل و نصب نکنم وچیزی را تبدیل و تغییر ندهم» و مأمون همه این شرایط را پذیرفت و بدین ترتیب حکم ولایت­عهدی خویش را بر ایشان تحمیل کرد.

 

 

زندگی مأمون، زندگی توأم با جدیت و فعالیت و پرهیز از عیاشی و خوشگذرانی و برعکس زندگی برادرش امین بود که در دامان «زبیده»، زنی که کسی چه می­داند چگونه زنی بوده پرورش یافته بود و زندگی­اش در ناز و نعمت می­­گذشت و بیشتر از آنکه به جدیت و دوراندیشی متمایل باشد، به بازی و بطالت گرایش داشت. شاید راز این تفاوت رفتار به آن بازمی­گردد که مأمون مانند برادرش نبود که احساس اصالت نسبی کند و به آینده خود و خرسندی عباسیان از خویشتن مطمئن باشد بلکه برای وی قطعی و حتم شده بود که عباسیان رضایتی به خلافت و فرمانروایی او ندارند پس دریافت که او تکیه­گاهی جز خودش ندارد. ازاین­رو آستین همت بالا زد و از همان نخستین لحظه­ای که موفقیت و واقعیت خود و امتیازاتی را که برادرش امین بر او داشت درک نمود، آغاز به برنامه­ریزی آینده خویش نمود. ازاین­رو می­بینیم که وی از اشتباهات برادرش امین بهره می­جست. چنانکه چون فضل سرگرمی امین را به لهو و لعب ملاحظه کرد به مأمون اشاره نمود که به دیانت و پرهیزکاری و روش نیکو تظاهر کند و مأمون نیز چنان کرد و هرگاه امین آهنگ حرکت ناهنجاری می­کرد مأمون قصد کاری درست و بهنجار می­نمود.

 

زلال قلم بر شانه بلند خراسان

 

 کبوترها قیام کرده ­اند. رشته ­کوه­های زاگرس برخاسته ­اند به استقبال. قدم بر فرش بال ­های ملائک بگذار؛ این جا سرزمین عاشقان آل علی است. بر شانه ­های بلند خراسان بنشین تا آنان که مصطفی(ص) را  ندیده اند، به عصمت چشم­هایت ایمان بیاورند؛ تا آنان که مرتضی(ع) را ندیده ­اند، اوصاف بلندش را در قامت رضا(ع) بنگرند. کرم نما و فرود آ تا موج ­های سرخ کارون از زیر قدم­هایت بجوشد! دست بر سر و روی باغچه­ ها بکش؛ بلکه درختچه ­های بادام جوانه بزنند، بلکه رودخانه ه­ای آبی از دل سنگ ­های سیاه بیرون بتراود!

 

 

 

سخن بگو تا اهالی زمین، کلمه «لا اله الا الله» را از زبان یک مرد آسمانی بشنوند!

 

امام غریب

 

سخت است جدا شدن از شهر خاطره­های پیامبر؛ اما تو «رضا» شده­ای به رضای الهی؛ غریب آمده­ای تا اسلام را از غربت بیرون بیاوری، تا غریبه­ها را آشنا کنی با هم.

 

کبوتران مسافر را بنگر؛ رنج دوری را به جان می­خرند تا نزدیک باشند به تو؛ کسی که تو را دارد، غریب نخواهد شد.

 

چشم­ ها در ایوان طلای تو، مثل گمشده ­ها به اصل خویش، به روزگار وصل خویش باز می­ گردند. سناباد طوس، منزلی شده است تا هر کسی خودش را دوباره بیابد. آدمی، غریب است در این دنیا و تو امام غریبانی؛ آدمی مسافر است و تو کاروان­سالارِ مسافران عشق؛ با ما بمان تا از رواق ­های تو، به دروازه ­های ملکوت برسیم.

 

صدای توحید

 

تو به نگاه­های خاک­گرفته کوتاه­نظر آموختی که «غیب را ابری و آبی دیگر است آسمان و آفتابی دیگرست.» آموختی که افق­های دیدشان را بگسترانند و بدانند که زندگی همین چهار و پنج روز نیست ... که «آدمی در عالم خاکی نمی­آید به دست»؛ آموختی که به در آییم و دیده بگشاییم تا دست الهی را پشت صحنه آفرینش ببینیم. تو به ما آموختی که مخزن علم اگر متصل به دریای الوهیت باشد، هیچ گاه تمام نخواهد شد.

صدای رسای تو از کوچه­های نیشابور به گوش می­رسد هنوز؛ «صدای توحید، دژ استوار خداوند است در این سیاره زلزله­خیز و کسی که بدان پناه ببرد، عذاب نخواهد شد»

 

یا ضامن آهو

 

  چرخ می ­خورم و سرگردانی ­ام را یله می­ کنم روی گنبد و گلدسته­ ها

چرخ می ­خورم و بی­قراری­ ام از ایوان می­ گذرد و بند می ­شود به پنجره فولاد

 چرخ می ­خورم و تشنگی ­ام در حوالی سقاخانه پرسه می ­زند

  چرخ می­ خورم مدام و کبوتر آرزوهایم بال بال می ­زند

 

من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی ­دریغ تو را فخر می­ کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچ کس نمی­ رود؛ وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایه سار شمایند و شما سایه­ بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می­ کشم و هنوز چرخ می خورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته ­هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غریبی. 

 

 

ثبت نام / ورود

ارزیابی فعالیت انجمن

فعالیت انجمن

بازدیدکنندگان از سایت

امروز26
دیروز71
این ماه1388
مجموع55168

Fri 19 Sep 2014 13:48 توسعه یافته توسط وب سایت جومینا

اوقات شرعی به افق مشهد